محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2264
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ما آمد كه دستور كشتن و اعضا بريدن و آويختن داده بودى و پندارى كه بى خبر تو نوشتهاند اما نامه همراه غلام تو بود بر شتر تو به خط دبير تو و به مهر تو ، و به همين سبب تهمت زشت بر تو مقرر است . بعلاوه از اين پيش بىعدالتى كرده اى و تبعيض در كار تقسيم ، و عقوبت نارواى كسان ، و توبه و بازگشت به گناه . يك بار باز رفتهايم و ديگر نمىرويم تا خلعت كنيم و از ياران پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم كسى را بجاى تو آريم كه كارهايى نظير آنچه از تو ديدهايم نكرده باشد و تهمت بر او مقرر نشده باشد . خلافت ما را پس بده و از كار ما كناره كن كه اين ، زحمت ترا از ما بر ميدارد و زحمت ما را نيز از تو بر ميدارد . » عثمان گفت : « هر چه ميخواستيد گفتيد ؟ » گفتند : « آرى » گفت : « خدا را حمد ميكنم و از او يارى ميجويم و به دو ايمان دارم و به وى توكل ميكنم و شهادت مىدهم كه خدايى جز خداى يگانه نيست كه يكتاست و بيشتر يك . و اينكه محمد بنده و فرستادهء اوست كه او را با هدايت و دين حق فرستاده تا بر همهء دينها غلبه يابد و گرچه مشركان نخواهند . اما بعد ، شما در سخن گفتن از صواب بگشتيد و در داورى انصاف نكرديد . اينكه گفتيد خويشتن را خلع كنم ، من پيراهنى را كه خداى عز و جل به من پوشانيده و به وسيلهء آن عزتم بخشيده و از ديگران ممتاز كرده از تن بيرون نمىكنم ، اما توبه ميكنم و باز مىآيم و كارهايى را كه مسلمانان عيب گرفتهاند تكرار نمىكنم كه به خدا ، محتاج خدايم و از او بيمناك » گفتند : « اگر اين نخستين كارى بود كه كرده بودى سپس توبه آورده بودى و توبه شكسته بودى مىبايد از تو بپذيريم و از پيش تو برويم ولى از اين پيش كارها كرده اى كه ميدانى . بار پيش از پيش تو رفتيم و بيم نبود كه دربارهء ما نامه نويسى و اين بهانه ها را دربارهء نامه اى كه از غلامت گرفتهايم نگفته بودى ، اينك كه دانستهايم كه وقتى از گناهى توبه كنى آن را تكرار ميكنى چگونه توبهء ترا بپذيريم . از پيش تو